اصفهانیه بچش قاشق قاشق عسل میخورده
باباش میگه :
گاو نریده سا !
زنبوره ریده س
یه ذره یه ذره بخور :D

 

بدرقه شوهر در فرهنگ ملل
آمریکایی: عزیزم امیدوارم روز موفقى داشته باشى :)
انگلیسى: عزیزم براى نوشیدن چایی عصر بیصبرانه منتظرتم :)
فرانسوى: عزیزم تمام روز بفکرتم تا برگردى :)
ایرانی : دارى میرى این اشغالها رو بزار دم در :|
آشغالا یادت نره :|
آشغالا :|
هوی آشغالارو ببر :|



تاريخ : سه شنبه سی ام دی 1393 | 18:10 | نویسنده : ارمین |

عکسهای طنز و باحال (150)



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 | 21:14 | نویسنده : ارمین |



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 | 18:23 | نویسنده : ارمین |
تو کافی شاپ نشسته بودم که باد شکم اومد  سراغم.

چون صدای موزیک بلند بود خودمو را با موزیک میزون کردم که صدای کارم را پوشش بده.

بعد چند اهنگ حالم خوب شد.

بعد قهوه ام را خوردم یهو دیدم همه منو به هم نشون میدن.

یادم اومد هنزفیری اهنگ گوش می کردم

(خاطرات یک مرد)



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 | 18:17 | نویسنده : ارمین |
یارو تو اتوبوس میگوزه همه بهش یک نگاه میندازن و میزنن زیر خنده

بعد  میگه حدس میزدم خوشتون میاد



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 | 18:10 | نویسنده : ارمین |



تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی 1393 | 15:24 | نویسنده : ارمین |
دیگه وقتشه ته دیگ استمبلی واسه خودش به عنوان یک غذا اعلام استقلال کنه

 

2- اینایی که همیشه کلید تو جیبشونه ولی زنگ می زنن و آسایش مردم رو به هم می ریزن، همونایی هستن که وقتی می رن حموم داد می زنن: حوله

 

3- انگار پشه ها با سردشدن هوا کاپشن پوشیدن، سردشون نمی شه برن پی کارشون

 

جک  جدید و استاتوس های باحال و خنده دار

 

4- من هر وقت خیلی خوشحالم، وسطش فکر می کنم ببینم کجای کار می لنگه؟ اصولا باید یه ضد حالی توش باشه.

 

5- همسایه: تو خونه چندتا بچه داری؟

 

پدر: چهارتا پسر/ اولی خلبان/ دومی دکتر/ سومی مهندس/ چهارمی دزد

 

همسایه: پس چرا چهارمی رو از خونه بیرون نمی کنی؟

 

پدر: تنها کسی که خرجی خونه رو می ده چهارمیه، بقیه بیکارن

 

 

 

6- از وقتی اینستاگرام باب شد دیگه مردم از بیرون رفتن و غذا خوردن و ... شون لذت نمی برن؛ همش حواسشون هست که عکس بگیرن بذارن تو اینستاگرام

 

7- بعضی از این دخترای دانشگاه یه جوری درس میخونن انگار که نه انگار آخر عاقبت همه مون یه مشت خاکه

 

8- یعنی اگه مامان من 100 کیلو سیب زمینی هم سرخ کنه، تا من بخوام یکی ور دارم می گه: دست نزن کمه

 

9- هوا یه جوری شده یکی با بافتنی و شال گردن و کلاه میاد بیرون، یکی با تی شرت و دمپایی لاانگشتی؛ همه هم رضایت کامل دارن!

 

جک  جدید و استاتوس های باحال و خنده دار

 

10- طرف اگه یک کپی از قیافه اش بگیری ببری بانک کشاورزی بهش وام خشکسالی تعلق می گیره بعد نوشته: چشماتو ببند منو تصور کن. ماهت رو دیدی؟! یعنی کاکتوس اعتماد به نفس اینو داشت سالی سه بار هلو می داد.

 

 

 

11- تازگیا یکی تو زندگیمه که هی بهم می گه «خانومم» اونم حراست دانشگاهمونه! هی هر روز صبح می گه خانومم مقنعه ات رو درست کن، خانومم مانتوت کوتاس

 

 

 

12- اوج استفاده مامانم از گوشیش اینه که زنگ بخوره، نشنوه، جواب نده.

 

13- ماشین لباسشویی خونه مون خیلی فهمیده ست. کاری به این نداره که لباس چه رنگی بهش تحویل می دی، نگاه می کنه ببینه چه رنگی بهت میاد همون رنگو بهت تحویل می ده.

 

14- بی شعور کیست؟ اونیکه وقتی بچه بودیم بهمون پارچ و لیوان کادو می داد.

 

15- اونی که لیاقت ما رو نداره، خب نداره دیگه، غصه بی لیاقتی مردم رو هم ما باید بخوریم؟

 

جک  جدید و استاتوس های باحال و خنده دار

 

16- من اگه نون خامه ای بودم جواب هیشکیو نمی دادم.

 

17- وسط درس خوندن یکی از جزوه ها پا شد رفت. گفتم کجا می ری؟ گفت زر نزن، تو بخون نیستی.

 

18- یعنی نشد از یکی بپرسیم چند سالته؟ نگه چند می خوره!

 

19- مورد داشتیم پلنگ به دختره حمله کرده دختره گفته: آقا پننگ منو نخول ببین چقد لادرم، بزال بلم غذا بخولم چاق بشم اونوخ بیام تو منو بخول. می گن پلنگه از خنده خالاش ریخته

 

20- مرد تو سختیا مرد می شه نه تو بدنسازی

 

 

 

21- به امید اون روزی که بعضیا بفهمن وقتی موبایل آنتن نمی ده، داد زدن مشکلی رو حل نمی کنه

 

22- خیلی دلم می خواست الان کانادا پیش خانواده ام باشم ولی حیف اونام اینجان

 

جک  جدید و استاتوس های باحال و خنده دار

 

23- بدترین شکست وقتیه که با هزار زحمت گره های هندزفریتو باز کنی و بعد ببینی گوشیت شارژ نداره

 

 

 

24- من شبا حتما باید گوشیم رو سایلنت کنم. حالا هیشکی هم بهم زنگ نمی زنه ها، ولی من باید کلاسم رو حفظ کنم.

 

25- موبایل فروشیا باید اتاق پرو داشته باشن که مشتری ها بتونن امتحان کنن سلفی گرفتن تو آینه با کودم گوشی بیشتر بهشون میاد

 

26- شماره ناشناس رو چون نمی شناسم جواب نمی دم، شماره آشنا رو چون می شناسم

 

27- عشق مثل عسل می مونه. البته چون الان هوس عسل کردم اینو گفتم. تا دیروز شبیه لواشک بود.

 

 

 

28- لذتی که در پوشیدن شلوارک بعد از رفتن مهمونا هست، در انتقام نیست

 

جک  جدید و استاتوس های باحال و خنده دار

 

29- من دیگه ساعتم رو به وقت نیویورک تنظیم کردم، فقط مونده ویزا بگیرم و بلیت بخرم و پول جمع کنم که بتونم این کارا رو بکنم

 

30- دیگه تعداد دستفروش های مترو از مسافرها بیشتر شده، کم مونده دندونپزشک بیاد برای عصب کشی

 

31- بابابزرگم خیلی جدی معتقده این دکل های ایرانسل رو رضاشاه نصب کرده

 

 

 

32- انقدر حقمون رو خوردن که وقتی می گیریمش فکر می کنیم هدیه ست

 

33- منطقی حرف زدن با بعضیا از پوشیدن دمپایی لاانگشتی با جوراب هم سخت تره

 

34- مرد نباید وقتی خانمش رانندگی می کنه از مرگ بترسه

 

جک  جدید و استاتوس های باحال و خنده دار

 

35- آدم ها رو موقع تقسیم ته دیگ باید شناخت، سفر و این چیزا الکیه

 

36- بعضیا یه جوری می گن چرا امروز سرحال نیستی که انگار تا دیروز تو برنامه صبح بخیر ایران، جلوی صف وایمیستادم نرمش می کردم

 

 

 

37- شوهرخالم تو چشم پزشکی به خالم تقلب رسونده، دکتره بیرونش کرده

 

38- جدی ترین چهره رو اونایی دارن که تو صف توالت عمومی وایسادن

 

جک  جدید و استاتوس های باحال و خنده دار

 

39- قدیما چه جوری می رفتن تا چشمه آب میاوردن؟ تو خونه ما بعد از خالی شدن پارچ هیشگی مسئول نیست

 

40- اینجا اگه سرطان هم داشته باشی اول واست یه آمپول دگزا تجویز می کنن

 

41- از نشونه های یک عطسه موفق اینه که بعدش چندتا زهر مار از گوشه و کنار منزل بشنوی

 

 

 

42- یه زمانی هم یکی از بزرگترین دغدغه هامون خفه کردن صدای دایل آپ نصفه شب بود.



تاريخ : پنجشنبه چهارم دی 1393 | 11:44 | نویسنده : ارمین |
دیدی وقتی بعضی ها در چمنزار ها میرن چمن ها را می کنند؟.

.

.

لا مصب ها  غیر از کودک درون بز درون هم دارن



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 | 21:23 | نویسنده : ارمین |
1.کم حافظه هستند

2.دومیش چی بود............چی بود؟اه یادم رفت



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 | 21:17 | نویسنده : ارمین |
روزی در یک رستوران نشسته بودیم یک دفعه مردی که با تلفن صحبت می کرد فریاد شادی کشید وخیلی خوش حالی کرد و بعد از اتمام تلفن رو به گارسون گفت:((همهی کسانی که در رستوران هستند مهمان من هستند به باقالی پلو و ماهیچه بعد از 18 سال دارم بابا میشم!چند روز بعد در صف سینما همان مرد را دیدم که دست بچه ی3 یا 4 ساله ای را گرفته بود که به او بابا می گفت.نزد مرد رفتم و علت کار ان روز را جویا بودم مرد با شرمندگی زیاد گفت:((ان روز در میز بغل دست من پیرمردی باهمسرش نشسته بودند پیرزن با دیدن منو های غذا  گفت:((ای کاش میشد امروز باقالی پلو با ماهیچه می خوردیم . شوهرش با شرمندگی از او عذر خواهی کرد و خواست به خاطر بودجه کمشان فقط سوپ بخورند. من هم با ان تلفن ساختگی خواستم که همه مهمان من باشندتا ان پیرمرد بتواند بدون سر افکندگی غذای مورد علاقه همسرش را فراهم نماید . خدا را فقط با دولاشدن و امتداد ولااذالین  نمی توان شناخت



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 | 21:9 | نویسنده : ارمین |